تبليغاتX
دیوونتم عشق نه ساله من







هرچی عشقه  

کنار قطره اشکم هزار خاطره دفنه                      اینقدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه

گلو میسوزه از عشقت عشقی که مثل زهره          ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما به این بودن نیازارم                 تو که حتی با چشماتم نمیگی اه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود             وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات

هر چی عشقه توی دنیا من میخواستم مال ماشه    اما تو هیچوقت نزاشتی بینمون غصه نباشه

فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه میمنونم      نمیدونستم نمیشه اخه بی تو نمیتونم

گله میکنم من از تو از تو که این همه  بیرحمی     هزار لار مردم از عشق تو تو که هیچ.قت نمیفهمی

چشام هعمزاد اشک و خون دلم همسایه اهه          زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح کنار گله احسا س                چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعوا

تو اینقدر خواستنی هستی که ای گله نمیفهمه         اگه لبخن به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق نیمه تو را رو کرد          نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد

                            گله میکنم من از تو

 

نوشته شده توسط علي| چهارشنبه پنجم تیر 1387 | 5:5 بعد از ظهر | [+] | موضوع: |

عروس خانوم  


بازم سلام به همه

اومدم اپ كنم شايد يكمي اپم خوشحال كننده باشه برا خودم ولي حالا 180 درجه فرق دارم با اپم

البته نميشه كاملا تعريف كرد ولي طوري ميگم كه بفهميد منظورمو از اپ خوشحال كننده

رفته بودم خونه فاطمه اينا بگزريم از شوخيا و مسخره بازيها و شيطنتايي كه كردم اونجا

فاطمه خونه نبود وقتي نشستيم سر سفره گلوم خارش ميداد ولي نميخواستم گلومو صاف كنم

اقا چشمتون روز بد نبينه وسطاي غذا خوردن بوديم كه به دلايلي مثل اينكه دير از خواب بيدار

شده بود و دير رفته بود پيش دوستاش و ناراحت بوده ديشبش ساعت دو با دوستاش حرف زده بوده

خوب مادرش تقريبا نزديكم بود گفت حتما اين دختره هم يكي برا خودش پيدا كرده و ما خبر نداريم

تا اينجاش كامل عادي بودم گفت:مثل اينكه هم از محله... بازم عادي بودم با اينكه محله ما رو گفت

اخرم گفت حتما خونشون كنارخونه علي ايناست و نگاهش با خنده به طرف من بود

اقا افتادم به سرفه حالا بزن تا ميتوني كاملا فكر كنم موضوع رو فهميدا


بريم دو هفته نميدونم شايد بيشتر يا كمتر ...

 

شب بود دنبال ... رفته بودم خونشون برا اينكه .... با .... حرف بزنه

يه طوري نشسته بودم كه داداشش جلو ديد مادرش بود خلاصشو ميگم ولي خيلي حرفا زد بهم

اصلشو ميگم براتون به داداش فاطمه گفت بلد شو از جلو تا منو ببينه

بهم گفت چرا هر روز سياه تر ميشي ببينم بزرگ شدي حالا

از اونجايي كه زبونم يكمي درازه گفتم بزرگ شدم خيلي و سياه شدنم به خاطر شهريه كه درس ميخونم

هواش باهام نميسازه بعد گفتند: حالا علي اقا نميخوتي زن بگيري با كمال پر رويي گفتم اره

گفت خوبه من خودم زنت ميدم من اينجا يكمي گيج بودم گفتم خوبه اره حرفي شنيدم كه

انتظار نداشتم گفت باشه فاطمه خوبه . اينو جلو داداشاش يكي از زن داداشاش و خواهرش زد

باباشم بود ولي فاصله داشت اقا مخ ما هنگ نكرد چون ترسو تو وجودم كشتم تو اين چند وقته

اينجا رو باش گفتم اره بابا تو ديگه چه رويي داري حالا سرو صدا شروع شد

خواهرش ميگفت همين امشب ميري همه رو بر ميداري بياي حرف بزنيم و ..........

مادرش و باباش كه خشك بودند از خنده منم ميخنديدم چون دوست ندارم تو حرف زدن كم بيارم

شروع كردم باشه كي خواهرش گفت ميبيني بابا اينجا جلسه خاستگاري دختر از پسره

من خيلي تلاش كردم برا اينكه بتونم يكمي خانواده ها رو به هم نزديك كنم البته تا حدودي

موفق بودم اين اخري ديگه اخر موفقيت بود خلاصه خواهرش نشسته بود كنار فاطمه

هي ميگفت دامادم اينجور بايد باشه اونجور بايد باشه فاطمه هم سر زير بود

دلم خنك شد ولي حالا مونده اذيتهاي من خودم خودمو جلو مادرش لو دادم كه بعدا ميگم

از اين به بعدم خودم ميخوام جلو همه بهش بگم عروس خانوم گلم نه فاطمه

يا حق




چه دنیایی شده دنیای ما

 

 در کنار هر خیابان عشق را

 

چون بساطی پهن کرده

 

 می فروشند این زمان

 

 وای از این نامردمان!

 

عشق دیگر پیش پا افتاده است

 

 هیچ قلب عاشقی در سینه یک شخص نیست

 

سینه ای با سینه ای همدرد نیست

 

 شرم دارم بازگو سازم ولی

 

عاشقی دیدم که روی شیشه دکان قلب خود نوشت:

 

"عشق با نازلترین قیمت بیا حراج شد...!"



نوشته شده توسط علي| سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 | 11:23 قبل از ظهر | [+] | موضوع: روزهای مهم من |

نظر  

سلام به همه من راستش نميخواستم اپ كنم به اين زودي ولي خواستم جواب يكيو بدم
البته ميخوام نظرشو هم بزارم منظورم عكس بالاست من خودم جوابشو ميدم شما هم بگيد
با شماره هايي كه رو نظر اين خانوم گذاشتم جواب ميدم
شماره 1 رو در نظر بگيريد بریم سراغ دومي
تكليف خودتونو روشن كنيد من عاشق هستم بلاخره يا نه خودتونم گميد
من كي سر فاطمه منت گذاشتم با دليل ثابت كنيد
از اين حرف اصلا خوشم نيومد عقل و درك خودت كمه نميدوني بگم تا بدوني
جنوب ايران و شهر ما ديگه بحث سن نيست خيلي كوچيكتر از من ازدواج كردند و موفقند
خيلي هم سنش كمتر از خودم نيست ولي دركش از سنش خيلي بيشتر ميدونم كه ميگم
ميريم پنجمي چند بار ميگي اولا تا يك بلدي بشماري تا يادت بدم ميشه دوما فهميدي خانوم درك
ششمي حالا شما همين يه بار قبول كن جان من التماس ميكنم اين نظر شماست تا ببينيم بقيه چي ميگن
هفتمي زود فاميل نشو بعدم من خواهري با اين فكرا نميخوام زوره مگه
هشتمي تو نوشته هام بخون من كي گفتم خدا من اونو ميخوام اونو به من برسون
خوب بخون وبلاگمو بعد خودت بيا نظر بده باز خودخواهم نيستم ميتوني تو نوشته هام بفهمي
نهمي چرا گير داديد همه به لباس سياهم تو مرگ خودم پوشيدم برا خودم عزا گرفتم
دهمي ببين اون بالا وبلاگ چي نوشته نوشته ديوونتم عشق... ديوونه هستم ديوونه بازي هم در ميارم
يازدهمي پس حرفت چيه و منظورت چيه منظورت اينه كه فراموشش كن از يادش ببر
كه خودتم بعدش گفتي نميتوني فكر كن چي ميگي بعد
ديوونه بازي در ميارم پس عقل ندارم
دوازدهمي كي سعي كردم از خدا جلو بزنم ثابت كن بعد
از همه مهمتر چرا نظرتو خصوصي گذاشتي
نميگم حرفا اشتباه بوده بعضياش منو خندوند كه ممنونم ازت
بعضي از حرفاتم قبول دارم شديدا
خودتونو در چه سني قبول داري 40 يا 39 كدومش بيا بگو بهم ولي نه بصورت خصوصي

نوشته شده توسط علي| دوشنبه بیستم خرداد 1387 | 1:17 قبل از ظهر | [+] | موضوع: جواب انتقاد |

خیلی وقته  

خيلي وقت بود تو اين فكرم كه برا چي پا عشقم موندم چرا خودمو الكي اميد ميدم

ميدوني فاطمه چقدر سختي كشيدم تو اين دو ماه گذشته فكر نميكردم

كسي كه همه خوشحاليم بوده و دلخوشيم باعث عضه تو دلم بشه چرا اين كارو ميكني

نه ميزاري صداتو بشنوم نه خودت حالي ازم ميپرسي منم ميگم جواب سر بالا ميدي

تو اين فكر كه چرا زندگي ميكنم تا حالا هيچ چيز برا خودم نخواستم يه شب به همين

فكر كردم خودم خندم گرفت از اينكه چرا اينجوريم چرا اين همه ساده ام

حرف ديگه نمونده برام نايي هم ندارم .

از كسايي كه انتظار محبت ندارم هوامو دارند خودت ميدوني با كيم ولي تو كه ......

دلم شديد گرفته بدجور احساس تنهايي ميكنم البته حس تازه اي نيست برام

ولي حالا بدترم ميدوني كيم من علي همون كه برات غريبست همون ديوونه

هميشه بهم ميگي ديوونه ولي من ديوونه وار تو رو ميخوام

ديگه فرق نداره برام من تلاشمو كردم تو نخواستي

اگه منو خواستي بر ميگردي نخواستي هم اشكال نداره انشاالله هر كسيو خواستي خوشبخت بشي

راحت ميتوني بدون من زندگي كني و خوشحال باشي از ته دل ولي من نميتونم

ميدوني تو اشكو شبا برام هديه دادي خيلي با معرفتي

همه از ميپرسند كه چرا دو ماهي هست لباس سياه ميپوشي

من ميگم : پيرهن مشكي من از غم نيست ولي واقعيتو به تو ميگم تا بدوني

پيرهن مشكي من برا خودمه ميدوني من يه مرده متحرم دو ماهه مردم

چون كسي نيست برام سياه بپوشه خودم سياه پوشيدم خيلي هم بهم مياد

كاش ميدونستي چقدر دوست دارم . ولي ديگه خسته شدم خسته شدم از بس به خودم ظلم كردم

خسته شدم از كارات خسته شدم از رفتارات خسته شدم از اين بي محليات

مردم از بي مهريات شكستم از حرفات نابود شدم از جوابات سوختم از ته دل

مگه چي از ت ميخواستم جز يه عشق هر چند ساده ولي خالص

من تو رو برا خودت ميخواستم نه چيزي كه گفتي خيلي خيلي دل سوخت برا خودم

برا چي موندم و زندم و راه ميرم و حرف ميزنم و نميميرم

هر كي باهام حرف ميزنه ميخنده ميدوني با دل خون خندوندن يعني چي

ميدوني وقتي يكي مياد پيشت و ميخندونيش در حالي كه روتو اونور كني اشكت مياد يعني چي

هيچكس درد تو دلمو نفهمي اميدوار بودم تو بفهمي ولي تو از همه بدتر

منو بگو كه اين همه راه رو ميكوبم ميام تا عشقمو ببينم عشق عشق

عشق يعني بهترين احساس كه خدا بهمون داده

عشق يعني دو تا قلب كه ميشند ما عشق يعني ارامش يعني ماندن كنرا هم

عشق يعني با هم بودن تا دم مرگ و عشق يعني .....

من كه هيچكومو تجربه نكردم من از عشق چي نصيبم شد

جز تلخي ناراحتي اشك عضه و خون دل برام چيزي نداشته

نخواستم نخواستم عشقو نميخوام ديگه خدايا خودت اين حسو بهم دادي خودتم ازم بگيرش

دلم كباب شد از اين حس قشنگ تمام وجودم داره ميسوزه از درد چرا من ارومي ندارم تو زندگيم

خيلي خستم كاش ميخوابيدم يه خواب اروم كه فرداش بيدار نشم راحت بخوابم يعني ميشه؟...

يا حق

نوشته شده توسط علي| چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 | 3:18 بعد از ظهر | [+] | موضوع: |

ایام فاطمیه  

شمع خاموش من يار مدهوش من ميبري هوش من به هر دمي كه چم خودرا تو ميندي

جو عالم فدات من بميرم برات كه توي گريه هات براي دلخوشي من بازم ميخندي

واي اگه تو بري و من زنده بمونم واي اگه نوحه به عزاي تو بخونم

فاطمه فاطمه يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

ياور من مرو . همسر من مرو . از بر من مرو كه بي تو مرتضي ديگه ياري نداره

منمو اشك ناب دلا غرق خون اب سلام بي جواب هيچكس ديگه با علي تو كار نداره

كاش كه به جاي تو شبونه پر بگيرم كاش تو بموني و من از غمت بميرم

فاطمه فاطمه يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

در كنار دستت سوز و اه مادر اشك چشم دختر مثل ستاره ميريزه به روي مهتاب

ماه بي قرينه بانوي مدينه كه به زخم سينه با هر نفس كه ميكشه ميچكه خون اب

واي بسترخوني شده قبله زينب واي مادرش دعاي مرگ داره زير لب

نرو مادر نرو يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

شده وقت دعا همه بچه ها غرق اشك و نوا منتظرند كه ببينند چي ميگه مادر

بچه ها بياييد كنارم بشينيد همه امين بگيد تا دعا رو قبول كنه حضرت داور

واي مادر ما دعا كرده كه بميره واي دعاي مادر ما اگر بگيره واي

فاطمه فاطمه يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

 

 

با سلام

ايام فاطميه رو به همه مسلمونا تسليت ميگم

اينقدر كوچيكم كه دربارش حرف بزنم كه چه بانويي بودند و چه خصوصياتي داشتند

فقط ميخوام بگم اميدوارم اون روزي كه به كمكش احتياج داريم به دادمون برسه

 

يا فاطمه بنت نبي اي همدل و جان علي اي تاج نو ر دنيا يااااااا يا زهرا

يا فاطمه سر خدا اي گوهر تاج وفا اي باشكوه اي والا ياااا يا زهرا

اي دخت گل اي ياسمين اي اسوه زن در زمين اي اسمان از تو متين . يا فاطمه بنت نبي عشق محمد با علي

غيرت از شيره جام تو نوشيد شير خدا تا پاي جان بهر تو كوشيد

شمع تو از شيران حق پروانه ها ساخت از زينب زهرا نشان افسانه ها ساخت

يا فاطمه . يا فاطمه. ياطاهره . مطهره اي تو صديقه ذكيه . ام ابيها زهرا

يا فاطمه . يا فاطمه . يا مرضيه يا راضيه اي شان كوثرمهر تو اي هر چه دريا زهرا

يا حق

 

نوشته شده توسط علي| دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 | 10:44 بعد از ظهر | [+] | موضوع: ايام ديني |

یه غصه دوباره  

سلام

نميدونم باز چي بگم هر چي ميخوام غم تو وبلاگ نباشه نميشه . زندگيم همه غمه و

خوشحاليشم دوازده روز بيشتر طول نكشيد . دلتنگتم فاطمه

اين يه هفته اصلا شهرمون نبودم خودت ميدوني كجا بودم  ميدوني تو اون شهر كه غريبم چي

كشيدم . ميدوني به چه اميدي زنده بودم به اميد اينكه وقتي برميگردم ميام ميبينمت ولي اگه من

برات ارزش داشتم تو وقتي من مياومدم نميرفتي . جواب پيامامو نميدادي . حالا ديگه جواب

ميدي ولي هر كدومشو بيشتر دلمو ميشكنند . ميگم اگه كاري باهام داشتي ميتونم انجام بدم بهم

بگو ولي ميگي من مگه خيلي بيكارم كه .......  وقتي اونجا بودم همش به فكرت بودم

حتي سر كلاسا  اينقدر ..... شدي كه حتي نميخواي صداتو بشنوم و اين دلم يكمي اروم بشه

تماس ميگيرم قطع ميكني يا خاموش يا ميدي دست يكي ديگه . اينقدر دلم ميخواد باهات حرف

بزنم . ولي به قول خودت وقت نداري امتحان داري مگه چقدر ميخوام مزاحمت بشم

ولي نميدونستي من براي اينكه اينقدر دلم برات تنگ شده بود امتحان نرفتم و اومدم ببينمت

وقتي هم كه ديدمت مثل اينكه يه غريبه ديدي . جواب سلاممو هم ندادي .

خيلي از چيزا رو نميتونم بنويسم . باور كنيد اين گوشه كوچيكيه از غصه اي كه تو دلمه

حتي صورتتو هم ازم دزديدي . مردن ميدوني يعني چي  يعني حال من تو اون لحظه

ولي ارزوم اينه كه هميشه سالم باشي و خوشحال و هيچوقت حال منو نداشته باشي

خيلي دوستت دارم    اينو از داره يه دلشكسته بهت ميگه

تو خيلي راحت بدون من زندگي ميكني و خوشحالي ولي من نميتونم فاطمه

ديگه دارم از خودم حالم به هم ميخوره  ميخوام بگم  علي تو بي ارزشي پسر دلت به كي

خوشه كسي كه براش به اندازه سر سوزن هم مهم نيستي علي خيلي بدبختي علي الهي بميري

علي ...................

حتما بايد التماس كنم    خيلي دلسنگ شدي  كل روز جمعه منتظرت بودم  مني كه خوابم نميبره

خوابم برد از بس همه جام درد ميكرد از اينكه حركت نكردم از جام ولي وقتي اومدي حتي

نيومدي طرفم و متوجه من نشدي شايدم شدي و فهميدي من اونجام نيومدي تا خودم صداتو

تشخيص دادم و اومدم   چرا اينجوري ميكني  چرا همش ميخواي عذابم بدي

فكر ميكني داري به قول خودت حالمو ميگيري   من حالي ندارم كه بگيري

هر وقت خيلي شوخي ميكنم بدون دلم خونه و ميخوام كسي نفهمه كه دارم نابود ميشم

وگرنه دل خوشي من ندارم براي شوخي و حرف زدن . يه شبم كه اومدم ببينمت

همونجا دم در خونتون همه اومدند سلاو احوال پرسي كردند ولي من منتظر تو بودم كه بياي

از خودت نپرسيدي چرا نيومدم داخل و تو تاريكي دم در نشستم

اخه ديگه واقعا دلم شكست يه بارم  كاري بكني كه بدونم برات ارزش دارم هم كافيه

بيرون بودم و يه اهنگ غميگين گوش ميدادم  . دو ساعت بيرون بودم تا داداشت به زور اورد

منو داخل و خيلي اتفاقي اومدي بيرون  باز روتو ازم برگردوندي

ديگه نميتونم ادامه بدم 

يا حق

نوشته شده توسط علي| شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | 10:34 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |

تولدت مبارک  

براي روز ميلاد تن خود من اشفته رو تنها نزاري
                                                
                                                  براي ديدن با غ نگاهت ميون پيكر شبها نزاري

همه تنهايي ها با من رفيقند منو در حسرت عشقت نزاري

                                                 براي روز ميلاد تن خود منو دور از دلو ديدت نزاري

دلم دلتگه و مهرتو ميخواد دلم رو در پي غمها نزاري

                                                 ميام تنها توي قلبت ميشينم منو قلبت رو جايي جا نزاري

عزيزم جشن ميلادت مبارك منو اون سوي جشن دل نزاري

                                                 عزيزم جشن ميلادت مبارك منو اون سوي جشن دل نزاري

عزيز دلم . فاطمه من . عشق من . تولدت مبارك

 

فكر ميكردم اين سال ديگه تولدت بهترين روز ميشه برام ولي نشد

هر جور دوست داري با اين دل داغونم تا كن .

 تولدت مبارک عزیز دلم عشق من . شد نه سال امیدوارم منو یادت نره تو این روز

یکی که دوست داره با تمام وجود عاشقته و ....

فاطمه حالا بهت احتیاج دارم . بیا دستمو بگیر که دیگخ دارم از بین میرم

فقط همين ديگه حرفي نداشتم   اميدوارم هميشه سالم و سرحالت ببينم

 

یا حق

نوشته شده توسط علي| شنبه هفتم اردیبهشت 1387 | 7:34 بعد از ظهر | [+] | موضوع: روزهای مهم من |

عید با بودن عشقم  

اين مطلبو بايد روز اول عيد وارد ميكردم ولي نشد ديگه به خاطر بعضي مسائل

حالا اومدم بنويسم  سال 86 خيلي خوب برام تموم  شد و سال 87 عالي شروع شد

بزاريد اول اپ سال پيشم اول عيد منظورمه رو دوباره تكرار كنم و بعد بريم سر موضوع امسال

                                123

سلام عشق من
عيدت مبارك عزيزم    اميدوارم تو اين سال هميشه شاد و خوشحال و سر حال باشي
هميشه با صورتي خندان و شاد ببينمت
من روز اول يه عيدي بزرگ از خدا گرفتم اونم سلامتي تو بود
اينقدر خوشحال شدم كه تو رو سالم ديدم  كه ديگه داشت اشكم ميومد از خوشحالي
خيلي خيلي خوشحالم كه تو رو ديدم  ولي ...............
اين سالم تموم شد و من موندم و عشق تو
چند ماه ديگه عشقم به تو ميره تو هشت سال و هنوزم كه هنوزه مثل اولين روز دوستت دارم حتي بيشتر از اون روز
فكر نكم يادت باشه ولي من يادمه    براي اولين بار روز تولدت ديدمت
تمام خاطرات زيبام شد ديدن تو ولي ميدونم كه حتي موقع مرگم هم شايد زياد ناراحت نباشي
بزار برم صورتمو يه ابي بزنم  اخه حروفها رو نميبينم
يه چيز ديگه هم بايد بگم
حالا كه دارم اين چند كلمه رو مينويسم  تمام انگشتاي دست راستم از جاش در اومده
ولي ميدونم كه حتي امروز متوجه اونا نشدي
يه روزي قصه تموم غصه هامو كه بدون تو بودم برات تعريف ميكنم
تا بدوني كه دوريت برام چه دردي بود
دردي كه با ديدنتم خوب نميشد چون ميدونستم زياد نميتونم ببينمت
چند شب پيش خوابتو ديدم تو خواب هم منو نديدي و از من دور شدي
بعضي شبا از خدا مي خوام كه منو از اين دنيا ببره تا شايد بتونم يكم از اين درد خلاص بشم
ولي فكر نكنم تو اون دنيا هم از فكرت بيام بيرون
خيلي خيلي دوستت دارم
كار من از دوست داشتنم گذشته
عشقم به تو وارد مرحله جنون شده
بعضي وقتا بدون اينكه دليل خاصي داشته باشه از چشمم اشك مياد    يدفه ميخندم
ديگه دارم واقعا ديوونه ميشم
ميدونم كه امروز برات روز خوبي بوده و من هم از اينكه تو خوشحال بودي خوشحال بودم
فكر كنم امروز نزديك 9 يا 10 دقيقه ديدمت همينم برام كافي بود
ولي فكر نكنم منو ديده باشي
اشكالي نداره همين كه ميديدم كه تو سرحالي و كاملا خوب شده بودي خوشحالم
خوب تولدتم نزديكه از همين حالا بهت ميگم:تولدت مبارك

 

عيدت مبارك عشق من
عاشقتم و دوستت دارم براي هميشه
اگه اتفاقي منو يادت اومد دعام كن

 

اين اپ اول عيد سال پيشم بود  حالا امسال

 

مثل هميشه با عق به عزيز دلم از خواب بيدار شدم ميگفتم به خودم علي عيدت مبارك پسر امسال فكر كنم عيد داريا

 

زدم بيرون بدون اينكه چيزي بخورم بايد ميرفتم پيش عزيز دلم

 

اون كه با اينكه جوابش مثبت بود و فكر كنم يكمي دوستم داره ولي باز نمياد پيشم

 

رفتم پيش ..... سلام و احوال پرسي و تبريك عيد و .....   هنوز نيومده بود

 

داشتم تو دلم اينو ميخوندم

 

عيد و امسال عيدي ندارم         به جاي عيدي عزيزم  من تو رو مي خوام

 

باورتون ميشه  اون داشت از پشت سرم ميومد يه لبخند رو لبش بود كه زندم كرد

 

بهش گفتم سلام بهم يه لبخند ديگه تحويل داد كه مرده رو زنده ميكرد

 

رفت نتونستم عيدو بهش تبريك بگم   البته نمي خوام هم خيلي تابلو بازي در بيارم

 

و از همه مهمتر بيجنبه بازي

 

گذشت و گذشت  تا خودم رفتم خونشون اونجا عيد رو بهش تبريك گفتم

 

چيزي كه بيشتر از پيش منو عاشقش ميكنه خنده هاشه هر چي غصه تو دلم بود

 

رفت و جاش يه حس عالي دوست داشتن قوي توش نشست

 

نميدونم چرا اينجوري شدم من واقعيتش نميتونم حرفمو درست بگم اخه نمياد بيرون اون حس قبلي

 

حالا اين كه هيچ    اون موقع كه به فاطمه گفتم از ته دل دوستت دارم بهترين حرفي بود كه

 

از دهنم در اومده بود و بهترين جمله اي هم كه شنيدم گفتن دوستت دارم خود فاطمه بود

 

خدا يعني من درست شنيدم عزيز دلم هم منو دوست داره

 

من با تموم وجود دوستت دارم فاطمه  براي هميشه تو دلمي

 

با اينكه هنوزم مي خواي يكمي اذيتم كني ولي خوب ديگه تا ميتوني اذيت كن

 

تا لحظه اخر زندگيم دوستت دارم    و به اين حس افتخار ميكنم

 

افتخار ميكنم كه تنها دختري هستي كه تو زندگيم عاشقش شدم و بهش پايبند بودم

 

ميدوني چرا موندم  چون وقتي ميگفتم ولش كن اين كه محل نميده

 

دو روز ازت دور ميشدم و نميديدمت ميمردم و زنده ميشدم  دلم برات يه زره ميشد

 

حالا ولي هميشه منتظر حرفات هستم  كه بهم انرژي مثبت بدي

 

خدايا هر چي خواستم بهم دادي   اخرين نعمتت كه فاطمه است بهم دادي بهترين بود

 

خدايا ممنونتم     بازم ميگم ممنونتم                 راستي فاطمه بازم ميگم د...

 

اپ بعدي حتما حتما  نوشته خود فاطمه است   تا اون وقت كه فاطمه بهم افتخار ميده   

 

يا حق

نوشته شده توسط علي| دوشنبه پنجم فروردین 1387 | 11:15 بعد از ظهر | [+] | موضوع: |

بله...  

نميدونم چطور حسمو بگم من كه هميشه راحت احساسمو بيان ميكردم

خدايا من دارم خواب ميبينم  اگه خوابم بيدارم نكن چون دارم يه روياي زيبا ميبينم

از شدت هيجان و خوشحالي كه داشتم نميتونستم اپ كنم نميدونيد چقدر خوشحالم

خيلي خيلي دوستت دارم فاطمه  اينو به خودت گفتمم واقعا  دوستت دارم

قبلا خيلي دوستت داشتم حالا ديگه جنون اميز دوستت دارم ديوونتم عشق من

وقتي صداي قشنگتو ميشنيدم و حرفايي كه بهم يزدي رو گوش ميدادم داشتم پرواز ميكردم

مثل هميشه از شنيدن صدات جون گرفتم حالا كه جوابت به بزرگترين خواشته من (بله) بود

اره عزيز دلم اخر دل ديوونه منو قبول كرد دلي كه به جز خودش كسي صاحبش نيست

وقتي ميگفتي نميدوني من چه حالي داشتم دنيا ديگه برام ارزش نداشت ديگه

فقط تو رو مي خواستم و مي خوام و خواهم خواست 

زخماي رو دلم كه خيلي زياد بود با خنده هات از بين رفت فاطمه واقعا فرشته زندگي مني

زندگيمو از غصه بيرون كشيدي  نميدوني وقتي مشكلي برام پيدا ميشه

برام مهم نيست مشكل هر چي هست باشه وقتي فاطمه باهامه از چي ميترسم

عشق من با اين كارت دلمو بدجور بردي  دووووووووووووووووووس دااااااااااااااارم

هر چي بگم كم گفتم مي خوام هر ثانيه بگم دوستت دارم

فاطمه عيد داره مياد  بهتر از اين چيزي برام نميشه تو عيد

هنوز نديدمت از اون موقع كه جوابمو دادي خيلي دلم برات تنگ شده

ولي غصه ديگه ندارم با اومدن تو همه مشكلات و غصه و نراحتيا ميرند

مي خوام ببينمت و بازم تو صورت خوشگل و معصومت نگاه كنم و با افتخار بگم عاشقتم فاطمه

نميدونم ديگه چي بگم  احساسم قابل گفتن نيست من دارم از خوشي ميتركم

خيلي دوست داشتم تو بغلم بگيرمت ولي باز بايد صبر كنم

كاش اين درسه هر چي زودتر تموم ميشد ميومدم خواستگاريت ولي چه كنم كه هنوز مونده

فاطمه ببين منم علي  يه پسري كه عشقت ديوونش كرده   جز تو كسيو نمي خوام

انتظارم خيلي سخت بود براي شنيدن بعضي حرفا  كه چند روزي هست كه شنيدم

راستش اصلا نميتونستم اپ كنم اخه تو شك بودم   دستم نميرفت روي صفحه كليد

شايد از اپ بعدي با فاطمه اين وبلاگو نوشتم  خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا

عشقمو  در پناهت نگه دار  منو هم يكم اروم كن ميترسم سكته كنم از خوشي ارزو به دل بمونم

تا اپ عاشقانه بعدي

 

يا حق

نوشته شده توسط علي| پنجشنبه یکم فروردین 1387 | 9:15 بعد از ظهر | [+] | موضوع: |

من نباشم  

من نباشم كي تو رويا موهاتون ناز ميكنه

                                                          كي با بالاي شكسته با تو پرواز ميكنه

راست بگو من كه نباشم اخماي پيشونيتو

                                                         كي ميايد دونه دونه با حوصله باز ميكنه

من نباشم كي مياد ناز نگاتو مي خره

                                                         كي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد ببره

كي ميگه حق هميشه با توئه

                                                         واسه خاطر تو كي ميره پشت پنجره

من اگه نباشم كي واسه هميشه تو رو ميپرسته

                                                         كي برات ميميره كي نميشه خسته

كي تو رو ميزاره روي دوتا چشماش

                                                         كي اگه نباشي ميگيره نفسهاش

من اگه نباشم كي تحمل ميكنه كار تو رو

                                                         با رقيب رفتن و اذيت و ازار تو رو

تو خودت داور ميدونشو بگو

                                                         كيه كه جواب ندهتلخي رفتار تو رو

من نباشم  كي برات قصه ميگه تا بخوابي

                                                        كي مياد سراغ رويات تو شباي محتابي

كي بيداره تا تو خوابت ببره

                                                        كي قايم ميشه توي ابرا كه راحت بتابي

 

 

ميونه خوبي با اهنگ شاد ندارم يا اصلا از خود كامران و ومن خوشم نمياد نه اينكه بد باشند

 

هر كس يه سليقه اي داره ديگه من اينجوريم و فقط براي اينكه شعر اهنگشون قشنگ بود نوشتم

 

سرم داره درد ميكنه اخه زدمش به ديوار نه اينكه حواسم نبود اين دفعه خودم با اختيار خودم زدم

 

ميدونم كه خودت ميدوني چرااين كار رو كردم

 

فاطمه به خدا خيلي دوستت دارم     دوست داشتن تو برام يه عادت نيست يه حوسم نيست ( به دلايلي)

 

خودت باعث ميشي كه نتونم بهت بگم چقدر برام ارزش داري . وقتي كه اصلا به حرفام اهميت نميدي

 

اين وبلاگو ساختم تا حرفايي كه نميزاري بهت بزنم رو اينجا بنويسم در دلاي شبها و روزاي تنهاييم

 

بگم كه به اميد تو زندم به اميد تو زندگي ميكنم و پاش بيفته براي تو ميميرم

 

خيلي خيلي دلم برات تنگ شده فاطمه اينقدر دلم هواتو كرده كه نگو اينقدر دلم براي چهره معصومت تنگ شده

 

چهره خوشگلت عزيز دلم الهي قربونت برم فدات شم شما هم كه ما رو قابل نميدونيو خبري نميگيري

 

سرمو به ديوار زدم به پيشنهاد يكي كه خودت ميشناسيش ميگفت اگه دلتنگتم اينكار رو بكنم فكر ميكرد من انجام نميدم

 

ادامه ..... دو روز بعد